زن که باشی میترسی...از کوچه های خلوت غروب های خلوت از خیابان های بدون عابر..با صدای موتورها و دوچرخه ها ترس های کوچکی داری...به بزرگی همه بی عدالتی هایی که به جرم "زنانگی ات" محکومت می کنند...زیبایی ات زیـر سلطه هوس می رود...و همیشه این تویی که مقصری...!!!
وفاداری به یه رابطه معرفت میخواد ولـی افسوس معنی معرفت شده ,پایه بودن برای هر "غلطـی"...!!!
از من خواست حلالش کنم...!!!همان کسی که با بی رحمی تمام،تنم و روحم و محبت هایم را حرام کرده بود...!!!
سپاس پدری را که از هیچ کاری برای آسایش و راحتی خانواده اش دریغ نکرد...پیر شد و پیر شد،آنقدر پیر که دیگر لبخند از پشت آن چهره چروکیده معلوم نمیشد...!!!(قدرشونو میدونید!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
بقیه در ادامه مطلب...

برچسب:
نویسنده: سارااعتمادي